|
|
|
|
|
امام خمینی : امروز همه ی قدرتها و ابر قدرتها دست به دست یکدیگر داده اند تا نگذارند فلسطینی ها به هدفشان برسند حتی بسیاری از کسانی که به ادعا نسبت به فلسطینی ها اظهار علاقه می کنند علاقه شان به این نیست که مسلمانان فلسطینی بر اسراییل غلبه کنند و متاسفانه با سکوت و سازش و تماشا دست به دست هم داده اند که نگذارند مسلمانان فلسطینی پیروز بشوند چرا که پیروز ی آنان پیروزی اسلام است .و انها می ترسند همانطوری که اسلام در ایران پیروز شد و همه ی بساط آنها را برهم زد و منافعشان را از بین برد همینطور اگر در لبنان و فلسطین اسلام به پیروز ی برسد همه ی بساطشان را در هم بپیچد.لذا همه ی شیاطین مجتمع اندکه نگذارند اسلام رشد کند و ما این معنا را در نظر داشته باشیم که با تمام قوا و تا آخرین نفرمان مهیا شویم و در راه خدا جهاد کنیم .دفاع از نوامیس مسلمین و دفاع از بلاد مسلمین و دفاع از همه ی حیثیات مسلمین امر ی است لازم و ما باید خودمان را برای مقاصد الهی و دفاع از مسلمین مهیا کنیم و خصوصا در شرایطی که فرزندان واقعی فلسطین اسلامی و لبنان یعنی حزب الله و مسلمانان انقلابی سرزمین غصب شده و لبنان با نثار خون و جان خود فریاد یا للمسلمین سر می دهند باتمام قدرت معنوی و مادی در مقابل اسراییل و متجاوزین بایستیم . تجربه ای که ما از دنیا در این سالهای طولانی داریم این است که مسلمان ولو اینکه یک عده ی کمی باشند وقتی در مقابل خصم خودشان مقاومت کنند اگرچه خصم آنان ابر قدرتها هم باشند پیروزند . شما ملاحظه کردید که همه ی ابر قدرتها در آنجا جمع شده بودند اما وقتی یک عده ی کم در مقابلشان ایستاد آنها شکست خوردند . صحیفه ی نور جلد بیستم صفحه ی485 |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 27 مهر1385ساعت 11:47 توسط سید حبیب حبیب پور
|
|
||
|
|
|
|
|
باز هم می خندیم رباعی زیبای زیر را از وبلاگ براده های روح که در بردارنده ی اشعار و نوشته های شاعر ارجمند شادروان دکتر سید حسن حسینی است انتخاب کرده ام برای این روزها که روز جشن پیروز ی مقاومت حزب الله لبنان است . در پرده ی سوز و ساز هم می خندیم با داغ درون گداز هم می خندیم چون لاله ی نو شکفته ای در باران از گریه پریم و باز هم می خندیم |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 6 شهریور1385ساعت 11:46 توسط سید حبیب حبیب پور
|
|
||
|
|
|
|
|
چند روز پیش نویسنده ی خوب خوزستانی جناب آقای عبدالصاحب رومزی پور را دیدم و حرف از این وبلاگ به میان امد . کیفش را باز کرد و کتابی به من هدیه کرد با نام زیتونهای تلخ که رمانی است در مورد فلسطین . درمعرفی کتاب چنین آمده است : زیتونهای تلخ نمادی از زندگی خونین و دردناک در فلسطین اشغالی است . سرزمینی که صهیونیستها به ستم آن را غصب کردند . در این داستان زیبا همچنین تاریخ نحوه ی شکل گیری جنبش مسلحانه ی مردم فلسطین علیه اسرائیل مورد مداقه قرار می گیرد و در ساختاری نظر گیر ، بنیانی ترین سئوال و چالش فکری را ایجاد می کند . آنجا که می خواهد پاسخ دهد " زندگی چیست ؟ " اما او خود پاسخ نمی دهد . شاید هم نمی تواند به این سئوال پاسخ شایسته ای دهد و همچنان که نویسنده مطرح می کند ، گزینه های مختلفی فراروی سئوال طرح می شود : زندگی در کتاب ، هم جنگ ، عشق ، مبارزه ، سکوت ، جشن تولد و پنجه به خاک کشیدن است و هم اینها نیست ، چیز دیگری است . زندگی لحظه ای است که ما آن را دوست خواهیم داشت ...... شاید .... این کتاب که توسط بنیاد پژوهشهای اسلامی منتشر شده به چاپ سوم رسیده است و گویا چند نفر جهت ترجمه ی ان به زبانهای عربی و اردو اعلام امادگی کرده اند. بخشی از این رمان راباهم می خوانیم : چون خیلی گرسنه هستیم غذا که پنج تخم مرغ آب پز نمک زده و مقداری سبزی است را تا آخرین تکه ی نان می خوریم . (بعد از چند روز گرسنگی چه می چسبد ) پارچه ای را که روی زخم مریم بسته بودم پر از خون شده است پارچه ی دیگری از بقچه اش در می اورم و به جای کهنه ی سرخ شده به محل زخم می بندم . حامد چون با این منطقه اشنا بود قمقمه ی خالی را بر می دارد و بعد از مدتی پر از اب می کند . ورقه ای از جیبش در می اورد و به من نشان می دهد و می گوید : بیا بگیر بخوان . شعر ژاک منصور است که نوشته : بلی آقا کسی در مسجد نیست بنابراین لوازم مسجد را هم ضبط کنید محرابش را هم بگیرید کتابهای زیادی دارد انهارا هم ببرید کتابهای خوبی هستند موذنش را نیز به حراج بگذارید آقا تردید و دو دلی را به خود راه ندهید یتیمان ما را هم ضبط کنید .... کشتزارم به شما سلام می گوید که او را توانستید از دست من نجات دهید و دیگر از شما راضی است چون دیگر سرش را با داس نمی زنند آتشش بزنید صاحبش غایب است ... (صفحه ۳۶) ضمن سفارش شما عزیزان به مطالعه ی این رمان زیبا برای نویسنده محترم وتوانایش آرزوی توفیق بیشتر می کنم. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 31 مرداد1385ساعت 20:19 توسط سید حبیب حبیب پور
|
|
||
|
|
|
|
|
پیغام فلسطین از : خانم کتایون شیخی - آبادان پر از درد است فرجام فلسطین چه پر شور است پیغام فلسطین بپا کن در شب غربت نشینان چراغی روشن از نام فلسطین
چه کس آمد به امداد فلسطین ؟ کسی کو تا کند یاد فلسطین ؟ زمان می گرید از این داغ کهنه زمین گم کرده فریاد فلسطین
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 29 مرداد1385ساعت 14:52 توسط سید حبیب حبیب پور
|
|
||
|
|
|
|
|
وا کنید این زخمهای سینه را بشکنید این بار هم آیینه را ما زنسل آسمان هفتمیم در میان زخمهای خود گمیم در عطش چون لاله می روییم ما خسته راه عشق می پو ییم ما ما ز امواج بلا عریان تریم ما ز خشم رودها پنهان تریم بارها تیغ خیانت خورده ایم روی دوش خود برادر برده ایم بارها با مرگ همبستر شدیم پا به پای عاشقان پرپر شدیم اینک اما صبح غمگینیم ما شاهد زخم فلسطینیم ما ای فلسطین مردهایت زنده اند گرچه از اندو ه و غم آکنده اند ای فلسطین نام تو در یادهاست نام تو پژواک این فریادهاست ای فلسطین شاد و خرم می شوی باز هم کانون عالم می شوی کاشکی این شعله پایان می گرفت بر تب این درد باران می گرفت کاش می آمد سوار سبز پوش آن امام جمعه / یار گلفروش او که می آید بهاران می شود هر شبت آیینه باران می شود |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 25 مرداد1385ساعت 16:7 توسط سید حبیب حبیب پور
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام . با تبریک شکست صهیونیزم در حمله به لبنان و با امید به پیروزهای بزرگتر امت اسلامی-به بریده ی روزنامه ی جام جم چهارشنبه ۱۸ مرداد که از این وبلاگ برداشته شده است توجه فرمایید .
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 24 مرداد1385ساعت 12:33 توسط سید حبیب حبیب پور
|
|
||
|
|
|
|
|
فریاد یاری فلسطین از خانم پریوش زرین فر
فرياد ها، شيون ها،گريه ها و ناله هاى شبانه ی مادران داغ ديده اى كه كودكان بى دفاع خود را مظلومانه ازدست داده اند ، ديدن صحنه ی شهادت كودكى كه هنوزيكمين سالگرد تولدش رانگذرانده ، قتل عام پيران و كودكانى كه ازترس به گوشه اى پناه برده اند دربرابراين همه جنايت چرا بايد سكوت كرد؟
انگارتمام صحنه هاى گذشته بايد تكرارشود . آيا فلسطين و لبنان كربلاى زمان نيستند؟ آيا عاشوراى ديگرى رخ داده و ما غافليم ؟ اكنون چه كسى پيام هل من ناصرينصرنى فلسطين را لبیک خواهد گفت؟ آيا كسانى كه مدعى هستيد اگر در زمان امام حسين(ع) بوديم چنين و چنان مى كرديم اكنون صداى هل من ناصرنى مردم فلسطين و لبنان را نمى شنوند؟ آخر به كدامين گناه كشته مى شوند؟ به گناه اينكه مى خواهند در وطن خود زندگى كنند؟ به خاطر اينكه مسلمانند و ستم را نمى پذيرند؟ به خاطر اينكه از تروريسم متنفرند؟ خداوندا در برابر اين همه ظلم و ستم از تو كمك مى جوييم. خدايا دست به دعا برمى داريم و با تمام وجودمان ازتو مى خواهيم كه ظهور آقايمان سرور و سالارهمه مظلومان را نزديك عنايت گردانى تا همه شاهد برافراشته شدن پرچم عدالت او در جهان باشيم. آمين يا رب العالمين |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 9:13 توسط سید حبیب حبیب پور
|
|
||
|
|
|
|
|
شمشیرم را غلاف نمی کنم که هنوز عمرو بن عبدود به زمین نیفتاده است .
شمشیرم را غلاف نمی کنم که وحشی چشم به اشاره ی هنده دارد تا جگر حمزه را به دندان بگیرد .
شمشیرم را غلاف نمی کنم که بارها از پشت خنجر خورده ام . خنجر فریب و دروغ. این زخمها نشانه ی آنهمه دروغند .
شمشیرم را غلاف نمی کنم تا بانگ اذان از مناره ی مسجد الاقصی شنیده شود .
شمشیرم را غلاف نمی کنم پس تو هم قلمت را بر زمین مگذار ... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 18 مرداد1385ساعت 14:24 توسط سید حبیب حبیب پور
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز میلاد اولین ستاره ی آسمان عصمت و طهارت است . امروز شیعیان در گوشه گوشه ی جهان شاد و مسرورند . اما در لبنان دوستان ما روزها و شبهایشان را با وحشت و ترس سپری می کنند . بیایید دستهایمان را به آسمان دراز کنیم و از صمیم قلب دعا کنیم : خدایا ! به حق مولود امروز و مولود کعبه تمام کفر و نفاق را ریشه کن بفرما .
امشب به کودکانمان هم بگوییم که دعا کنند . لبنان و شیعیان لبنان محتاج قلب پاک کودکان است .
آمین یا رب العالمین
علی فرهمند پور |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 17 مرداد1385ساعت 11:42 توسط سید حبیب حبیب پور
|
|
||
|
|
|
|
|
امشب تمام شهر را خبر کنید .....
امشب تمام شهر را خبر کنید تا ببینند که چگونه کودکان بی گناه برای نشان دادن قدرتهای کثیف که چند صباحی بیش نخواهند ماند قربانی می شوند
علی فرهمندپور |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 1:22 توسط سید حبیب حبیب پور
|
|
||